در اوج پيري ابراهيم از خدا خواست كه فرزندي به او بدهد وقتي اسماعيل بزرگ شد كه با او خانه كعبه را بنا كرد, اما مگر خدا ول ميكندحتي ابراهيم پيامبر را , ابراهيم به پسرش گفت خوابي ديدم كه خيلي جدي است مثل خوابهاي معمول نيست خواب ديدم كه ترا ميكشم و قرباني ميكنم نظرت چيه؟
انگار كه نسل خودش را چنانچه بايد خوب نمي شناخت يك دونه ميليشيا داشت آنهم پسرش, پسرش گفت چرا معطلي انجام بده آنچه كه بهت امر شده...
انگار كه نسل خودش را چنانچه بايد خوب نمي شناخت يك دونه ميليشيا داشت آنهم پسرش, پسرش گفت چرا معطلي انجام بده آنچه كه بهت امر شده...
No comments:
Post a Comment