Friday, 28 October 2011

صبا صداي دل انگيز مهر فردا بود

صبا هفت برادران
تولد: 1361 تهران
شهادت: بيست و يكم فروردين 1390
 
صبا وزيد و وزان شد به كوچه هاي وطن, به شهر دل و جان و روح هم ميهن, پيام خواند كه ايران با بهار در راه است پيام داد به شاخه, به گل, به دشت و دمن و سرود خواند كه هر گوشه گوشه ات اي خاك را عزم نسل بهاران, شود دمان چو چمن
از كودكي با در و ديوار زندان آشنا شد, با صداي شكنجه ...
آخر صبا در سال 1361 در زندان اوين متولد شد. به جاي لالايي روح نواز مادر با صداي ضجه و ناله به خواب مي رفت و با نعره دژخيم از خواب برمي خاست.
مادرش در اسفند سال 60 دستگير شده بود. صبا سالها پدرش را كه او نيز در زندان خميني بود نديد. دژخيمان خميني شير خشك كودكان شيرخواره را ابزار شكنجه كرده بودند تا مادر را از پاي درآورند, از همين رو غذاي صبا در دوران شيرخوارگي روزي چند جرعه قندآب بود.
در سال 62 صبا كه يك و نيم ساله بود با مادرش از زندان بيرون آمد اما آثار محروميت هاي غذايي و عدم رسيدگي پزشكي در زندان تا لحظه شهادتش با او بود. سرانجام صبا با پدر و مادرش از ايران خارج شدند.
به هنگام وقوع جنگ خليج در عراق او را به آلمان فرستادند تا از بمبارانهاي منطقه دور باشد.
صبا در آلمان زندگي راحتي داشت اما گويي همان صداي شكنجه كه در زندان به گوشش طنين انداخته بود در طول زندگيش همواره ادامه يافت و آنجا حتي از فرسنگها دور از ميهنش نير به گوش مي رسيد. بله اين بار او صداي شكنجه تمام هموطنانش توسط رژيم ولايت فقيه را مي شنيد. صداي كودكان خياباني, صداي زنان محروم كه خود را مي سوزاندند, صداي كارگران بيكار و ...
اما صبا تصميم گرفت و به قرارگاههاي نبرد برگشت و در روز نوزدهم فروردين براي اشرف و ايران ايستاد و به خون خود غلطيد و به همه پسران و دختران ايران پيام داد كه با دست خالي هم مي توان ايستاد و جنگيد.
او در آخرين لحظات فرياد برآورد: ما تا آخر ايستاده ايم, ما تا آخرش مي ايستيم.
با امضاي اين پتيشن از پرچمداران شرف ايران و ايراني حمايت كنيم
http://www.petitionbuzz.com/petitions/delistpmoi

No comments:

Post a Comment