مطلبي از روزنامه الزمان
به دور از کشوری که در آن کودکی به دست حاکمانی که در نهایت سنگدلی و سادیسم هستند ذبح شده و به دور از ایرانی که در آن کودکان در مسیر رفتن به مدرسههایشان از دیدن پیکرهای اپوزسیون آویزان شده از طنابهای دار آویخته بر تیرهای چراغ برق و جراثقالها دچار ترس و وحشت میشوند..
به دور از آن دنیای وحشی که در آن واژه «معصومیت» ذبح شده، و بهطور مشخص.. اینجا در اردوگاه اشرف واقع در استان دیالی عراق که بیش از 3400 پناهندهایرانی را در خود جای داده است، روشنفکران جامعه ایران مسئولیت پرورش نسل جدیدی از ایرانیان را به عهده گرفتهاند که به جای پرستش قدرت حاکم به آزادی انسان ایمان دارد، نسلی که در کنار آزادی انسان مؤمن به تفکر مبارزه مسلحانه علیه ظلم پرورش مییابد، نسلی که در دوره کودکی واقعی خودش با تمام پاکی و معصومیت آن است و در لحظات احساس دلتنگی و اشتیاق، کشورش را با زیباترین رنگها در دفترش ترسیم میکند. رژیم حاکم بر ایران چون چیزی جز ذبح کودکی نسلهای ایران در سراسر کره زمین را نمیخواهد، در ماههای ژوئیه 2009 و آوریل 2011 در تلاش برای آبیاری خاطره «معصومیت» با خون، و رنگآمیزی بهار کودکی با سیاهی و تیرگی، چنگالهایش را تا اردوگاه اشرف کشاند.
در حال دیدن فیلم تشییع پیکرهای 36 قربانی حمله هشت آوریل، از دیدن دختر بچهایکه به روی سن میرفت تا آخرین سخنانش در وداع با خواهرش که شهید شده را بر زبان بیاورد مات و مبهوت شدم، این شقایق است، خواهر فائزه رجبی شهید و دختر عبد الرضا رجبی شهید که در سال 2008 در زندانهای ایران زیر شکنجه بهشهادت رسید.
شقایق شعری خواند که وجدانهای بیدار را لرزاند، و در آن شعر متعهد شد پرچم مبارزهای را که خواهرش برایش بر جای گذاشته بر دوش کشد.
به سرعت ایمیلی به آدرس سازمان فرستاده و از مجاهدین خواستار برگزاری یک گفتگوی کوتاه با این کودک شدم و در عمل آنها با درخواستم موافقت نمودند و بهدلیل وجود محاصرهایکه نیروهای عراقی بنا بر آن مانع از وارد یا خارج شدن حتی روزنامهنگاران به اردوگاه میشوند، مصاحبه ما بهصورت تلفنی انجام شد.
من از او سوالهای زیادی کردم و شقایق جزئیات حملهایرا که در آن خواهر خودش فائزه را از دست داد برایم شرح داد، شقایق گفت: «من از قبل میدانستم که آنها به ما حمله خواهند کرد و تصور میکردم یکی از اعضای خانوادهام در آن روز بهشهادت خواهد رسید، ولی نمیدانستم دقیقاً کدام یک، لذا خودم را آماده شنیدن خبر از دست دادن هر کدام از آنها کرده بودم». او افزود: «هنگامی که خواهرم فائزه تیر خورد، برادرم که در محل حادثه بود سریع او به خودرو منتقل کرده و به بیمارستان موجود در داخل اردوگاه رساند، خوشبختانه من این فرصت را پیدا کردم که قبل از اینکه روح پاکش به سمت پروردگارش پر بکشد با او صحبت کنم و به او تأکید کردم که من بعد از تو راهت را ادامه خواهم داد و از شهر اشرف دفاع خواهم کرد».
شقایق با درد و خشم ادامه میدهد: «این پیام من به مزدور جنایتکاریست که خواهرم را بهشهادت رساند، من به او میگویم: فکر نکن تو با بهشهادت رساندن او این مسیر مبارزهای را که سالهاست ما آن را پیمودهایم متوقف میکنی، انشاءالله مبارزه ادامه دارد و من مسیر خواهرم فائزه را ادامه خواهم داد، همه برادران و خواهرانم در اشرف با عزم و ارادهاین مسیری را که برای خودمان انتخاب کردهایم میپیمایند.
وی میافزاید: «پیام من به خانوادهام در ایران این است که به تظاهراتهای خودشان ادامه دهند، و به تظاهرکنندگان در کشورهای عربی هم میگویم به مسیر خود برای رسیدن به آزادیشان که توسط ظالمان از آنان سلب شده است ادامه دهند، همچنین به تمامی کسانی پیام میدهم که از اشرف دفاع میکنند، چرا که در حال حاضر اشرف نوک پیکان است و بقای آن بهمعنی ادامه مقاومت علیه دیکتاتوری حاکم در ایران است که تمامی منطقه و جهان را تخریب کرده است».
همچنین به من فرصت داده شد تا با دختر بچه ایرانی (هستی) که سه سال است به همراه خانواده خودش از چنگ رژیم ایران فرار کرده و به این تبعید آمده صحبت کنم، هستی میگوید: «هنگامی که در سال 2008 به همراه خانوادهام به اردوگاه اشرف آمدم 8ساله بودم و احساس خوشبختی میکردم زیرا من در محلی زندگی میکنم که جایی برای اعدامها و شکنجههایی که در ایران اعمال میشود وجود ندارد».
در رابطه با حمله در هشتم آوریل هستی میگوید: «راستش ابتدا احساس ترس داشتم ولی وقتی برادران و خواهرانم را دیدم که همچون کوه مقاوم و سربلند ایستادهاند احساس کردم که من هم میتوانم با شجاعت در کنار آنها بایستم».
او میافزاید: «ما این شجاعت خودمان را از رهبرمان مسعود رجوی و رئیسجمهور مریم رجوی داریم، ما از آنها شجاعت و پایداری را میآموزیم و ایمان و یقین داریم که میتوانیم رژیم را سرنگون کرده و ایران را از سلطه و ظلم آنان تا ابد رها سازیم».
وی ادامه میدهد: «از جوانان و کودکان ایران میخواهیم تا از طریق مقاومت در برابر رژیم، راه مجاهدین اشرف را بپیمایند، تا آنگاه که ایران آزاد شود و تمامی کسانی که مهاجرت کردهاند و تمامی تبعیدیان به کشور باز گردند و همه در ایران آزاد با یکدیگر دیدار نمایند». او میگوید: «پیام من به مردم عراق این است که در کنار برادران و خواهران خودشان در اردوگاه اشرف باشند و در مقابل کسانی که این محاصره غیرانسانی را به آنها اعمال میکنند بایستند و به دولت فشار بیاورند تا این محاصره را بردارد». او میافزاید: «من میگویم این جنایتها هیچ فایدهای ندارد، کشتار بیگناهان بیسلاح هیچ فایدهای برای دیکتاتورها ندارد و عمر حکومت آنان را افزایش نمیدهد، و در نهایت خلق باید که به آزادی خودش دست پیدا کند»
به دور از آن دنیای وحشی که در آن واژه «معصومیت» ذبح شده، و بهطور مشخص.. اینجا در اردوگاه اشرف واقع در استان دیالی عراق که بیش از 3400 پناهندهایرانی را در خود جای داده است، روشنفکران جامعه ایران مسئولیت پرورش نسل جدیدی از ایرانیان را به عهده گرفتهاند که به جای پرستش قدرت حاکم به آزادی انسان ایمان دارد، نسلی که در کنار آزادی انسان مؤمن به تفکر مبارزه مسلحانه علیه ظلم پرورش مییابد، نسلی که در دوره کودکی واقعی خودش با تمام پاکی و معصومیت آن است و در لحظات احساس دلتنگی و اشتیاق، کشورش را با زیباترین رنگها در دفترش ترسیم میکند. رژیم حاکم بر ایران چون چیزی جز ذبح کودکی نسلهای ایران در سراسر کره زمین را نمیخواهد، در ماههای ژوئیه 2009 و آوریل 2011 در تلاش برای آبیاری خاطره «معصومیت» با خون، و رنگآمیزی بهار کودکی با سیاهی و تیرگی، چنگالهایش را تا اردوگاه اشرف کشاند.
در حال دیدن فیلم تشییع پیکرهای 36 قربانی حمله هشت آوریل، از دیدن دختر بچهایکه به روی سن میرفت تا آخرین سخنانش در وداع با خواهرش که شهید شده را بر زبان بیاورد مات و مبهوت شدم، این شقایق است، خواهر فائزه رجبی شهید و دختر عبد الرضا رجبی شهید که در سال 2008 در زندانهای ایران زیر شکنجه بهشهادت رسید.
شقایق شعری خواند که وجدانهای بیدار را لرزاند، و در آن شعر متعهد شد پرچم مبارزهای را که خواهرش برایش بر جای گذاشته بر دوش کشد.
به سرعت ایمیلی به آدرس سازمان فرستاده و از مجاهدین خواستار برگزاری یک گفتگوی کوتاه با این کودک شدم و در عمل آنها با درخواستم موافقت نمودند و بهدلیل وجود محاصرهایکه نیروهای عراقی بنا بر آن مانع از وارد یا خارج شدن حتی روزنامهنگاران به اردوگاه میشوند، مصاحبه ما بهصورت تلفنی انجام شد.
من از او سوالهای زیادی کردم و شقایق جزئیات حملهایرا که در آن خواهر خودش فائزه را از دست داد برایم شرح داد، شقایق گفت: «من از قبل میدانستم که آنها به ما حمله خواهند کرد و تصور میکردم یکی از اعضای خانوادهام در آن روز بهشهادت خواهد رسید، ولی نمیدانستم دقیقاً کدام یک، لذا خودم را آماده شنیدن خبر از دست دادن هر کدام از آنها کرده بودم». او افزود: «هنگامی که خواهرم فائزه تیر خورد، برادرم که در محل حادثه بود سریع او به خودرو منتقل کرده و به بیمارستان موجود در داخل اردوگاه رساند، خوشبختانه من این فرصت را پیدا کردم که قبل از اینکه روح پاکش به سمت پروردگارش پر بکشد با او صحبت کنم و به او تأکید کردم که من بعد از تو راهت را ادامه خواهم داد و از شهر اشرف دفاع خواهم کرد».
شقایق با درد و خشم ادامه میدهد: «این پیام من به مزدور جنایتکاریست که خواهرم را بهشهادت رساند، من به او میگویم: فکر نکن تو با بهشهادت رساندن او این مسیر مبارزهای را که سالهاست ما آن را پیمودهایم متوقف میکنی، انشاءالله مبارزه ادامه دارد و من مسیر خواهرم فائزه را ادامه خواهم داد، همه برادران و خواهرانم در اشرف با عزم و ارادهاین مسیری را که برای خودمان انتخاب کردهایم میپیمایند.
وی میافزاید: «پیام من به خانوادهام در ایران این است که به تظاهراتهای خودشان ادامه دهند، و به تظاهرکنندگان در کشورهای عربی هم میگویم به مسیر خود برای رسیدن به آزادیشان که توسط ظالمان از آنان سلب شده است ادامه دهند، همچنین به تمامی کسانی پیام میدهم که از اشرف دفاع میکنند، چرا که در حال حاضر اشرف نوک پیکان است و بقای آن بهمعنی ادامه مقاومت علیه دیکتاتوری حاکم در ایران است که تمامی منطقه و جهان را تخریب کرده است».
همچنین به من فرصت داده شد تا با دختر بچه ایرانی (هستی) که سه سال است به همراه خانواده خودش از چنگ رژیم ایران فرار کرده و به این تبعید آمده صحبت کنم، هستی میگوید: «هنگامی که در سال 2008 به همراه خانوادهام به اردوگاه اشرف آمدم 8ساله بودم و احساس خوشبختی میکردم زیرا من در محلی زندگی میکنم که جایی برای اعدامها و شکنجههایی که در ایران اعمال میشود وجود ندارد».
در رابطه با حمله در هشتم آوریل هستی میگوید: «راستش ابتدا احساس ترس داشتم ولی وقتی برادران و خواهرانم را دیدم که همچون کوه مقاوم و سربلند ایستادهاند احساس کردم که من هم میتوانم با شجاعت در کنار آنها بایستم».
او میافزاید: «ما این شجاعت خودمان را از رهبرمان مسعود رجوی و رئیسجمهور مریم رجوی داریم، ما از آنها شجاعت و پایداری را میآموزیم و ایمان و یقین داریم که میتوانیم رژیم را سرنگون کرده و ایران را از سلطه و ظلم آنان تا ابد رها سازیم».
وی ادامه میدهد: «از جوانان و کودکان ایران میخواهیم تا از طریق مقاومت در برابر رژیم، راه مجاهدین اشرف را بپیمایند، تا آنگاه که ایران آزاد شود و تمامی کسانی که مهاجرت کردهاند و تمامی تبعیدیان به کشور باز گردند و همه در ایران آزاد با یکدیگر دیدار نمایند». او میگوید: «پیام من به مردم عراق این است که در کنار برادران و خواهران خودشان در اردوگاه اشرف باشند و در مقابل کسانی که این محاصره غیرانسانی را به آنها اعمال میکنند بایستند و به دولت فشار بیاورند تا این محاصره را بردارد». او میافزاید: «من میگویم این جنایتها هیچ فایدهای ندارد، کشتار بیگناهان بیسلاح هیچ فایدهای برای دیکتاتورها ندارد و عمر حکومت آنان را افزایش نمیدهد، و در نهایت خلق باید که به آزادی خودش دست پیدا کند»
--------------------------------------------------------------
براي نجات جان اشرفيان در حصار, اين پتيشن را امضا كنيد. هر امضاي شما از جان يك اشرفي حفاظت ميكند. نگذاريد قتل عام ديگري در اشرف رخ دهد.
براي امضا لايك كافي نيست. بايد اسم و ايميل خود را وارد كرده و سپس ساين اين كنيد.

No comments:
Post a Comment